عیدیمو گرفتم اما اون قدر برام لطیف بود و دلچسب که تا همین الان خیلی تمایلی به نوشتنش نداشم!(ببخشید که این همه زیرآبی میرم توی نوشتنام! :)) )
واقع امر این بود که از سه نفر به شدت خشم داشتم در حدی که حتی دلم نمی خواست بهشون فکر کنم! چون خودم بیشتر بهم می ریختم... نمی تونستم باهاشون حرف بزنم چون بهم می ریختم...نمی تونستم بهشون نگاه کنم چون بهم می ریختم! این باعث شده بود من خلاف روال شخصیتم رفتار کنم...
اینم اضافه کنم تمام سعیمو می کردم این خشم در رفتارم بروز پیدا نکنه اما خب تعادل هم نداشتم در رفتار...یه بار می دیدی فاصله می گرفتم و یه بار که یکم قویتر می شدم سعی می کردم رفتارمو درست کنم...خلاصه کنم کسی که داشت به خاطر این خشم اذیت می شد؛ خودم بودم و نمی تونستم از بین ببرمش.
اما دیروز بعد از مواجهه با هرسه اون آدما خیلی الکی و کاملا اتفاقی دیدم که دلم خیلی بهشون متمایله! نرم شده بود دلم... راحت بودم...این جوری بگم اون خشم دیگه توی دلم نبود! تمام اون تیرگی کدورت از بین رفته بود!! خوشحال و راضی از این که می تونم به اون سه نفر با خیال راحت محبت کنم داشتم باهاشون ارتباط می گرفتم!
شب وقتی داشت
برچسب: خانه به دوش 21,خانه به دوش 24,خانه به دوش 20,
نویسنده: آرین امیری
تاريخ: چهارشنبه
1 دی
1395 ساعت: 15:14