خرید بک لینک
سلام... . . . هیچ تعجب نمی کنم اگر بشنوم یا بخوانم، زمانی که اویس به دیدن پیامبرمهربانی ها(صل الله علیه وآله و سلم) رفته بود و بدون زیارت ایشان مجبور به خروج از مدینه شد؛ در راه برگشت، موقع تاختن روی اسب، با صدای بلند، هـــای هـــای گریسته است و آن قدر اشک ریخته که رد خیس اشکش روی شن های بیابان مانده! شاید رد همین اشک ها بوده که بوی بهشت را به مشام پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) رسانده است! من بهشت نرفتم؛ نمی دانم می توانم بروم یا نه..ولی احساس می کنم درختان باغ بهشت با قطره های اشک آبیاری می شوند! اشکی از جنس اشک های مادرم ام ابیها(سلام الله علیها) بر سر پیکر نیمه جان پدر عزیزشان...و عزیزمان! اشکی از جنس اشکهای خانم فاطمه زهرا (سلام الله علیها)و آقایم علی بن ابی طالب(علیه السلام) وقتی همدیگر را موقع وداع، در آغوش گرفته بودند و مادر و پدر امت، با صدای بلند گریه می کردند... اشکی از جنس اشکهای بانو زینب کبری(سلام الله علیها) وقتی بر بالین آقایم امام حسن(علیه السلام) بودند و گریه می کردند... از جنس اشکهای خود آقایم امام حسن(علیه السلام) در بستر، وقتی به یاد مصیبت برادرشان اشک ریختند و

برچسب: نویسنده: آرین امیری تاريخ: چهارشنبه 1 دی 1395 ساعت: 15:15

به نظر کاندینسکی سفید رنگ جوانی و عدمی قبل از مرگ است! (منو یاد شهادت انداخت! یاد موتوا قبل ان تموتوا) رنگی که همه رنگ ها را در خود دارد!! (به نظرم منظورش کمال بوده) گفته این رنگ حاوی بی نهایت امکاناته!! (احساس پرواز دارم وقتی به این تفاسیر فکر می کنم!) شاید از این به بعد همیشه سفید پوشیدم و سبز...تعریفش از سبز هم خیلی جالب بود!

برچسب: سفید,سفید, دندان,سفید برفی, نویسنده: آرین امیری تاريخ: چهارشنبه 1 دی 1395 ساعت: 15:15

سیر اتفاقات و گذرشون توی این چند روز اونقدر سریع بوده که هرچی خواستم بنویسم نشده! یه عالمه اتفاق خوب و بد توی این دو هفته افتاده...یه عالمه چیز جدید رو فهمیدم و یه عالمه چیز جدید برام باور شد! یعنی چیزایی که فهمیده بودم اما هنوز تو وجودم رسوب نکرده بود..هنوز به قولی در جانم رسوخ نکرده بود؛ اما توی این چند وقت به معنی کامل کلمه در جانم رسوخ کرد! بعضی سنت های خدا رو درک کردم! باور شد برام! هر دفعه خواستم بنویسمشون نشد! نمیدونم چرا!... شاید ندونستنشون برای مخاطبم بهتر بوده...شاید قرار نیست این چیزا به واسطه من گفته بشه...الان احساس میکنم حتی نوشتن اونها رو هم باید به راحتی رها کنم. به اصطلاح اگه روزی باشه می رسه...اینم بگم اگه کسی ازم بپرسه که "چی فهمیدی"؛ ماحصل و نتیجه چیزایی که برام اتفاق افتاده رو میگم یعنی خلاصه و عصاره همه چیزایی که فهمیدم و اصل باورم رو...خب شاید اون قدر جان کسی که می پرسه آماده نباشه که بتونه درک کنه حرف منو! مثل من که وقتی این مسائل رو شنیدم فقط یه گوشه ذهنم نگه شون داشتم نه که کاملا به این صورت باورمندانه قبولشون داشته باشم. و خب اگر باورم بود با احساس آزادگی ب

برچسب: ثبت موقت اختراع,ثبت موقت در کارنامه,ثبت موقت, نویسنده: آرین امیری تاريخ: چهارشنبه 1 دی 1395 ساعت: 15:15

بعضی اوقات تمام وجودت تو را دعوت به سکوت می کند. بعضی اوقات تمام دنیا در این سکوت شروع به حرف زدن با تو می کند. ... گفتنی خاصی ندارم... عیدی خوبی ندارم که به آقایم تقدیم کنم! متاسفم! اما می دانم از کریم جز کرم نباید انتظار داشت! پس منتظرم که از آقای خوبم، عیدی خوبی بگیرم. پ.ن: امیدوارم هرچه زودتر همه مون از این جنگ هفتاد و دو ملتی که خودمونو گرفتارش کردیم نجات پیدا کنیم! تازه اون موقع شروع به رشد میکنیم.به نظرتون لازم نیست که دیگه شروع کنیم؟ پ.ن: عنوان بر گرفته از فایل صوتی زیر هست.

برچسب: خانه بر دوش,خانه بر دوش پالت,خانه بر دوش افتخاری دانلود, نویسنده: آرین امیری تاريخ: چهارشنبه 1 دی 1395 ساعت: 15:14

عیدیمو گرفتم اما اون قدر برام لطیف بود و دلچسب که تا همین الان خیلی تمایلی به نوشتنش نداشم!(ببخشید که این همه زیرآبی میرم توی نوشتنام! :)) ) واقع امر این بود که از سه نفر به شدت خشم داشتم در حدی که حتی دلم نمی خواست بهشون فکر کنم! چون خودم بیشتر بهم می ریختم... نمی تونستم باهاشون حرف بزنم چون بهم می ریختم...نمی تونستم بهشون نگاه کنم چون بهم می ریختم! این باعث شده بود من خلاف روال شخصیتم رفتار کنم... اینم اضافه کنم تمام سعیمو می کردم این خشم در رفتارم بروز پیدا نکنه اما خب تعادل هم نداشتم در رفتار...یه بار می دیدی فاصله می گرفتم و یه بار که یکم قویتر می شدم سعی می کردم رفتارمو درست کنم...خلاصه کنم کسی که داشت به خاطر این خشم اذیت می شد؛ خودم بودم و نمی تونستم از بین ببرمش. اما دیروز بعد از مواجهه با هرسه اون آدما خیلی الکی و کاملا اتفاقی دیدم که دلم خیلی بهشون متمایله! نرم شده بود دلم... راحت بودم...این جوری بگم اون خشم دیگه توی دلم نبود! تمام اون تیرگی کدورت از بین رفته بود!! خوشحال و راضی از این که می تونم به اون سه نفر با خیال راحت محبت کنم داشتم باهاشون ارتباط می گرفتم! شب وقتی داشت

برچسب: خانه به دوش 21,خانه به دوش 24,خانه به دوش 20, نویسنده: آرین امیری تاريخ: چهارشنبه 1 دی 1395 ساعت: 15:14

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

برچسب: تولدت مبارک,تولدت مبارك,تولد, نویسنده: آرین امیری تاريخ: چهارشنبه 1 دی 1395 ساعت: 15:14

صفحه بندی